السيد الطباطبائي
258
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )
مىدهد و هستى ضرورى علت تامه مقدم بر وجود ضرورى معلول است . در نتيجه جهان طبيعت حادث علّى است . 2 - جهان طبيعت حادث زمانى است ، زيرا پيكرهء زمانى كه گهواره جهان طبيعت شمرده مىشود ، چنان كه گفته شد ، هر قطعه از آن نسبت به فعليّت پيشين خود حدوث زمانى دارد ، زيرا فعليّت آن مسبوق است با مكانى كه در قطعه پيشين موجود است و همين مقدم بودن قطعه پيشين نيز مستند به همان امكان نامبرده مىباشد ، پس همين امكان نسبت به فعليّت نامبرده ، چنان كه تقدم زمانى دارد ، قدم زمانى نيز دارد و فعليّت نامبرده نسبت به همين امكان تأخر زمانى و حدوث زمانى دارد . و همين حقيقت در خود پيكره زمان كه يك واحد است ، موجود مىباشد ، زيرا زمان فعليّت آميخته و آغشته با امكان است و فعليّت مسبوق به امكان مىباشد ، پس مجموع وجود زمان نيز داراى حدوث زمانى است و حوادث زمانى نيز تابع خود زمان هستند ، چنان كه اجراى حوادث تابع اجزاى زمان بودند . البته روشن است كه اين سخن با آنچه در مقاله 10 گفتيم كه زمان ساخته خود جهان طبيعت است ، تنافى ندارد ، بلكه چنان كه هر قطعه از قطعات جسم حجمى ( تعيين ابعاد جسمانى ) دارد و مجموع جسم نيز بىحجم نيست . هر جزء از اجزاى زمان كه فعليّتى مسبوق به امكان است و گرد آمده همان فعليّتها كه يك واحد تشكيل مىدهد ، چون فعليّت است مسبوق به امكان مىباشد . مسائلى كه در اين مقاله بيان شد عبارت است از : 1 - صفاتى خارجى به نام تقدم و تأخر و معيت داريم . 2 - هر تقدم و تأخرى مشتمل ملاكى است . 3 - هر تقدم و تأخرى از جنس خود معيت ندارند . 4 - هر متأخرى در مرتبه متقدم خود معدوم است .